تبليغاتX
مهتاب
zendegi yani khoone del khordan....yani zire divare arezoo mordan
salam be hameye doostaye khoob.man be dalile mosaferat be keshvare pakistan va afghanistan natoonestam tooye in 2 sal dasti be saro gooshe weblogam bezanam, vali emrooz qasd kardam ta ye tekooni behesh bedam, albate ba inke afkare sabeqe man dar bareye hame chiz too in 2 sal farq karde vali mikham imbar besyari az matalebe mohemme zendegi roo ke tajrobe kardam inja bezaram, ta shayad bazi az doosta bekhand azashoon estefade konand. mamnoon
zekria
+ نوشته شده در  2007/8/18ساعت 9:37 PM  توسط zakaria | 

آخر چی کار داری با آسمان آبی
بانوی من تو وقتی دریای غرق آبی
با موی لخت و تیره چشم خمار و خیره
تلفیقی از دو چیزی آبادی و خرابی
مثل شراب ها نه بانوی من تو در من
سرگیجه های بعد از نوشیدن شرابی
با موی لخت و تیره چشم خمار و خیره
تلفیقی از دو چیزی آبادی و خرابی

آن روزها چه بودی این روزها چه هستی
آن روزها درختی این روزها طنابی


+ نوشته شده در  2006/7/19ساعت 1:40 PM  توسط zakaria | 

mariyam

میــــــــخوام بــــــــرات بمیــــــــــرم

نمیخوام از آسمون ماهو برات بیارم
نمیخوام عکستو رو ستاره ها بذارم
نمیخوام برای چشمات هرچی گُله بچینم
نمیخوام باز تو رو تو خواب گُلا ببینم
میخوام برات بمیـــــرم
نمیخوام توی رویا سوار ابرا بشم
تو دشت آرزوها باز با تو تنها بشم
نمیخوام داشتن تو واسه من آسون بشه
نعمت با تو بودن بازم فراون بشه
میخوام برات بمیـــــرم
نه نمیخوام بهار شه
من عاشق پاییزم
پاییز میشه عاشقتر واسه تو اشک بریزم
نه نمیخوام فکر کنی
که عاشقیم یه حرفه
اگه یه وقت نباشی
آب میشه مثل برفه
میخوام برات بمیـــــرم
برای اوّلین بار اجازه هم نگیرم
میخـــوام برات بمیــرم

مریم حیدرزاده

+ نوشته شده در  2006/7/19ساعت 1:32 PM  توسط zakaria | 

 

shaere irani: maryame heydar zadeh

اگه راهم اين روزا
از تو يه کم دورِ ببخش
تو يه زندگی آدم
يه وقتا مجبوِر ببخش
بگذز از من
اگه صبر و طاقتم کافی نبود‏
عکس من تو قاب رويايیکه ميبافی نبود
بگذز از من ‏
اگه جمعه بود و باز دير اومدم
شب واسه گفتن قصه ها به تاخير اومدم
گل يک دونه گلدون بلور زندگی
چی دارم واست به جز يه عالمه شرمندگی
آرزوم هميشه اين بود که تو کسی بشی
سايه بون دل بی پناه بی کسیم بشی
ببخش اگه ميونمون فاصله هست
جای نفس تو سينه هامون گله هست
ببخش اگه غربت چشمای من ‏
فقط واسه نداشتن حوصله هست

حالا که گذشته از من
تو بايد صاف بمونی
مثه آينه شمعدونای نقره شفاف بمونی
يه سبد دعا و خوشبختی فردا مال تو
دست من بود که ميگفتم همه دنيا مال تو
برو زندگی رو با مهربونی رنگ بزن
همه رو با هر چی دوست داری هماهنگ بزن
دوريمونو باز ميزاريم به حساب سرنوشت
انقدر خوبی که آخر ميدونم ميری بهشت
ببخش اگه ميونمون فاصله هست
جای نفس تو سينه هامون گله هست
ببخش اگه غربت چشمای من ‏
فقط واسه نداشتن حوصله هست

delam mikhast midoonesti ke cheghadr ba sher hat ashk rikhtam ...

زیباترین صدا برای شعر خوانی - شیرین ترین حس برای بیان انجه در شعرها وجود دارد از ان توست - پاینده باشی

+ نوشته شده در  2006/6/26ساعت 2:17 PM  توسط zakaria | 
 

kash man ham mesle to nemididam

kash man ham mesle too nabina boodam maryame aziz, va kash kheiliha mesle shoma nabina vali roshan del boodand.ba tamame vojood sherata doost daram.

+ نوشته شده در  2006/6/23ساعت 12:29 PM  توسط zakaria | 

چشم ها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد
چترها را بايد بست
زير باران بايد رفت
فكر را، خاطره را، زير باران بايد برد
با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت
دوست را، زير باران بايد ديد
عشق را، زير باران بايد جست
هر كجا هستم ، باشم
آسمان مال من است
پنجره، فكر ، هوا ، عشق ، زمين مال من است.

+ نوشته شده در  2006/6/23ساعت 11:55 AM  توسط zakaria | 

بزرگ بود
و از اهالی امروز بود
و باتمام افق های باز نسبت داشت
و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید...

صداش به شكل حزن پریشان واقعیت بود
و پلك هاش مسیر نبض عناصر را به ما نشان داد
و دست هاش
هوای صاف سخاوت را
ورق زد
و مهربانی را
به سمت ما كوچاند...

به شكل خلوت خود بود
و عاشقانه ترین انحنای وقت خودش را
برای آینه تفسیر كرد ...

و او به شیوه باران پر از طراوت تكرار بود
و او به سبك درخت
میان عافیت نور منتشر می شد

همیشه كودكی باد را صدا می كرد...
همیشه رشته صحبت را
به چفت آب گره می زد...

برای ما یك شب
سجود سبز محبت را
چنان صریح ادا كرد
كه ما به عاطفه سطح خاك دست كشیدیم
و مثل یك لهجه یك سطل آب تازه شدیم ...

و بارها دیدیم
كه با چه قدر سبد
برای چیدن یك خوشه بشارت رفت...

ولی نشد
كه روبروی وضوح كبوتران بنشیند
و رفت تا لب هیچ
و پشت حوصله نورها دراز كشید
و هیچ فكر نكرد
كه ما میان پریشانی تلفظ درها
برای خوردن یك سیب
چه قدر تنها ماندیم...

+ نوشته شده در  2006/5/25ساعت 8:0 PM  توسط zakaria | 

اگه تا روز قيامت داشتنت نباشه قسمت
چشم به راه تو ميمونم با دلي پر از صداقت
اگه با اشكاي گرمم دل سنگ برام بسوزه

اگه جسم من بسوزه بعد دنياي دو روزه
اگه نقش قصه ها شي مه روي قله ها شي
بري و از من جدا شي اگه باشي يا نباشي
نه فقط عاشقت هستم مرهمي رو قلب خستم
اين تويي كه ميپرستم سر سپرده تو هستم
اگه جاي تو به اين دل همه دنيا رو ببخشن
ميگذرم از هر چه دارم اگه باشي عاشق من
اگه زنجيره به پاهام، اگه قفل و اگه صد بند
ميرسم هر جا كه هستي به تو و عشق تو سوگند
اگه باشي تاجي بر سر
يا كه از ذره‏اي كمتر
دل من داغ تو داره
تا ابد تا روز آخر
نه فقط عاشقت هستم مرهمي رو قلب خستم
اين تويي كه ميپرستم سر سپرده تو هستم
اگه با يه قلب تبدار بشم از عشق تو بيمار
يا وجود عاشقم رو ببرن تا چوبه‏ي دار
اگه زندگيم فنا شه طعمه خشم خدا شه
يا كه در حسرت عشقت روحم از بدن جدا شه
اگه قلبمو شكستي
رفتي و از من گسستي
مهربون يا خود پرستي
هر كه هستي
هر چه هستي
نه فقط عاشقت هستم مرهمي رو قلب خستم
اين تويي كه ميپرستم تو بتي من بت پرستم

+ نوشته شده در  2006/5/25ساعت 7:50 PM  توسط zakaria | 

يه تنهایی يه خلوت ، يه سايه بون ، يه نيمكت
می خوام تنهاي تنها ، باشم دور از جماعت

هوا خوشبو و تازه، به آرامش تن من
حالا غرق نيازه به تنهايي رسيدن
نفس از تن كشيدن برام اين چاره سازه

يه تنهايي ، يه خلوت، يه سايه بون ، يه نيمكت
ميخوام تنهای تنها، باشم دور از جماعت

نفس هام در هوای يه صبح نازنينه
برام تنها صدای طبيعت دلنشينه
مي خوام دور از هياهو ديگه تنها بمونم
مي خوام اينجا براي دل خودم بخونم

يه تنهایی يه خلوت، يه سايه بون ، يه نيمكت
می خوام تنهای تنها، باشم دور از جماعت

+ نوشته شده در  2006/5/25ساعت 7:34 PM  توسط zakaria | 
سهراب

گوش كن دورترین مرغ جهان می خواند
شب سلیس است و یكدست و باز
شمعدانی ها
و صدا دار ترین شاخه فصل ‚ ماه را می شنوند
پلكان جلو ساختمان
در فانوس به دست و در اسراف نسیم
گوش كن جاده صدا می زند از دور قدمهای تو را
چشم تو زینت تاریكی نیست
پلكها را بتكان كفش به پا كن و بیا
و بیا تا جایی كه پر ماه به انگشت تو هشدار دهد
و زمان روی كلوخی بنشیند با تو
و مزامیر شب اندام تو را مثل یك قطعه آواز به خود جذب كنند
پارسایی است در آن جا كه تو را خواهد گفت
بهترین چیز رسیدن به نگاهی است كه از حادثه عشق تر است

+ نوشته شده در  2006/5/25ساعت 7:25 PM  توسط zakaria | 

زان يار دلنوازم شكريست با شكايت

 

گر نكته دان عشقي ، خوش بشنو اين حكايت

 

بي مرز بود ومنت ، هر خدمتي كه كردم

 

يارب مباد كس را مخدوم بي عنايت

 

رندان تشنه لب را جامي نمي دهد كس

 

گويي ولي شناسان رفتند از اين ولايت

 

هر چند بردي آبم ، روي از درت نتابم

 

جور از حبيب ، خوشتر ، كز مدعي حمايت

 

در زلف چون كمندش ، اي دل مپيچ كانجا

 

سرها بريده بيني ، بي جرم و بي جنايت

 

چشمت به غمزه ما را خون خورد و مي پسندي

 

جانا روا نباشد خونريز را حمايت

 

اين تقويم تمام كه با شاهدان شهر

 

ناز و كرشمه به سر منبر نمي كنم

+ نوشته شده در  2006/5/19ساعت 11:22 PM  توسط zakaria | 

 دوروغ نگو ٬ دوروغگو

دوروغ نگو ٬ دوروغگو
بسه ديگه دوروغگو
بدجوری تنها موندی تو اين شبای جادو
آهای آهای دوروغگو بگو ستاره هات کو
بدجوری تنها موندی تو اين شبای جادو
ميون اين شولوغی ٬ فکر کدوم دروغی
که گيج و بی قراری ٬ ساکت و بی فروغی
دوروغ نگو ٬ دوروغگو
بسه ديگه دوروغگو
دنیا دیگه دنیای دو رنگی و دروغ نیست
آخره خط رسیدي دور و برت شلوغ نیس
هیچ کسیر و نداری سر روی شونش بذاری
قصّه دیگه تموم شد بابا کجای کاری
دوروغ نگو ٬ دوروغگو
بسه ديگه دوروغگو
همش سكوت و سايه
بي عشق و بي اراده
خندم مي گيره از اين
شباي بي شراره
تويي و دنيايي زرد
نه شب داري نه شبگرد
فراري شد هر كي كه
يه لحظه باورت كرد
دوروغ نگو ٬ دوروغگو
بسه ديگه دوروغگو
هیچ کسی ر و نداری سر روی شونش بذاری
قصّه دیگه تموم شد بابا کجای کاری
بدجوری تنها موندی تو اين شبای جادو

in matn ertebati be aks nadare

+ نوشته شده در  2006/5/16ساعت 10:13 AM  توسط zakaria | 
farariiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii

فراری

 دو پا دارم دو پا ديگه عاشقمو فراري ، فراري
بگو که تا اخرشم هوای عشق داری
وقته فراره وقتشه در بریم
بیایین از این جا همه زودتر بریم
یه قلب دیوونه دارم
توپ توپ
میتپه از عشق چشمات
تاپ توپ
عاشقمو هیچكی سرش نمیشه
بزن بریم دوست دارم همیشه
فراریم فراری
از همه کس فراری
از همه جا فراری
فراریم فراری
فراریم فراری
فراری فراری
فراری
(yeaaah)
اینجا بگیر بگیره
فراری گوشه گیره
دلش یه جا اسیره
فراری گوله میره
فراریم فراری
از همه کس فراری
از همه جا فراری
فراریم فراری
فراریم فراری
فراری فراری
فراری
(yeaaah)
بذار بگن زديم به چاك
بذار بگن ترسيديم
ميريم يه جا غم نباشه
بذار بگن بريديم
فراري و فرارو فوت آبم
خسته از اين همه سوال جوابم
فراریم فراری
از همه کس فراری
از همه جا فراری
فراریم فراری
فراریم فراری
فراری فراری
فراری

LOL  looooooooool

+ نوشته شده در  2006/5/16ساعت 10:7 AM  توسط zakaria | 

مرد تنها

 با صدای بی‌صدا،
مث يه کوه، بلند،
مث يه خواب، کوتاه،
یه مرد بود، یه مرد!

با دستای فقیر،
با چشمای محروم،
با پاهای خسته،
یه مرد بود، یه مرد!

شب، با تابوت سياه
نشس توی چشماش،
خاموش شد ستاره،
افتاد روی خاک.

سايه‌ش هم نمی‌موند
هرگز پشت سرش،
غم‌گين بود و خسته،
تنهای تنها!

با لب‌های تشنه
به عکس یه چشمه
نرسيد تا ببينه
قطره... قطره... قطره‌ی آب... قطره‌ی آب!

در شب بی‌تپش،
اين طرف، اون طرف
می‌افتاد تا بشنفه
صدا... صدا... صدای پا... صدای پا!

tanha mesle man

+ نوشته شده در  2006/5/16ساعت 9:50 AM  توسط zakaria | 
 

منصور دوستت دارم

doosted daram mansoorدوروغ نگو ٬ دوروغگو

دوروغ نگو ٬ دوروغگو

بسه ديگه دوروغگو

بدجوری تنها موندی تو اين شبای جادو
دوروغگو

آهای آهای دوروغگو بگو ستاره هات کو

بدجوری تنها موندی تو اين شبای جادو

ميون اين شولوغی ٬ فکر کدوم دروغی

که گيج و بی قراری ٬ ساکت و بی فروغی



دنیا دیگه دنیای دو رنگی و دروغ نیست
آخره خط رسیدي دور و برت شلوغ نیس
هیچ کسیر و نداری سر روی شونش بذاری
قصّه دیگه تموم شد بابا کجای کاری
دوروغ نگو ٬ دوروغگو

دوروغ نگو ٬ دوروغگو

بسه ديگه دوروغگو

دوروغگو

همش سكوت و سايه
بي عشق و بي اراده
خندم مي گيره از اين
شباي بي شراره

تويي و دنيايي زرد
نه شب داري نه شبگرد
فراري شد هر كي كه
يه لحظه باورت كرد

دوروغ نگو ٬ دوروغگو

بسه ديگه دوروغگو
هیچ کسی ر و نداری سر روی شونش بذاری
قصّه دیگه تموم شد بابا کجای کاری


بدجوری تنها موندی تو اين شبای جادو

+ نوشته شده در  2006/5/14ساعت 9:25 PM  توسط zakaria | 

 البوم خانم گوگوش واقعا عالی است و این انتظار از خانم گوگوش می ره که کارهای جالب و قوی رو مثل گذشته برای مردم اجرا کنه.

 

 در تو خلاصه میشوم ، با تو زلال می شوم
از پر پیراهن تو ، پر پر و بال می شوم
در شب یلدایی تو ، صاحب روز می شوم
صاحب تحویل شب اول سال می شوم
در قفس ابری شب ، ماه اسیر بوده ام
با تو رهاتر از همه ، ماه هلال می شوم
با تو زلال می شوم ، پر پر و بال می شوم
شعر محال می شوم ، بر این روال می شوم
تا ملکوت جذبه ات ، شبانه راه می روم
چون که نظر کرده ی نور لایزال می شوم
برای از تو " من " شدن ، مرا مجال بس نبود
پس از تو در هوای تو ، خود مجال می شوم
خاصیت سروده ها ، تمام خواستن نبود
برای از تو دم زدن ، شعر محال می شوم
جز غزل شیشه ای ام ، شعر مرا سنگ بدان
چون پس از این شاعر تو ، بر این روال می شوم

 با آهنگ هاش زندگی می کنم
امیدوارم همیشه زنده باشه

+ نوشته شده در  2006/5/14ساعت 9:15 PM  توسط zakaria | 

 گوگوش با لباس نارنجی و با آهنگ چله نشين  

گوگوش با لباس نارنجی و با آهنگ چله نشين

 چله نشین تو شدم
نبض زمین تو شدم
مردهء بی دین همه
زنده به دین تو شدم

به ساعت مرگ غزل
تلخ آبه ای جای عسل
بر حلقهء نفرین شده
تنها نگین تو شدم

بی بال و بی پر در سفر
از هر چه سایه خسته تر
هر خط آخر پشت سر
تا اولین تو شدم
من بهترین تو شدم

ای حس از بر شدنی
ای خط به خط نوشتنی
در زنگ از خود رد شدن
صد آفرین تو شدم
به جرم بی ستارگی
شب همه شب به سادگی
کشته شدم زنده شدم
ستاره چین تو شدم
ای تو همیشه سفری
از همه ام بی خبری
من که به کوچه می زدم
خانه نشین تو شدم
خانه نشین تو شدم

به ساعت مرگ غزل
تلخ آبه ای جای عسل
بر حلقهء نفرین شده
تنها نگین تو شدم

بی بال و بی پر در سفر
از هر چه سایه خسته تر
هر خط آخر پشت سر
تا اولین تو شدم
من بهترین تو شدم

+ نوشته شده در  2006/5/14ساعت 9:8 PM  توسط zakaria | 
 

گوگوش 

zibaye khofteye ghalbe man

شاه ماهی موسیقی ایران بی شک کسی جز گوگوش نیست کسی که به خاطر سکوت بیست و دو ساله اش مورد توجه همگان بویژه هنرمندان و نویسندگان بوده و علاوه بر نوشتن کتابهایی در مورد او و زندگیش و ساختن فیلم ، بسیاری از ترانه های او نیز بازسازی شده و توسط خوانندگان زیادی مجددا اجرا شده است مثل ابی ، مارتیک ، هاتف ، نوش آفرین ، شهرزاد سپاهانلو و... حتی « گنایا کوبی » خواننده سوئدی نیز ترانه « صدای پا » را به فارسی اجرا کرده است و شهبال شب پره برای « گروه سیلوت » ترانه ای با نام « پلی به گذشته ها » در مورد گوگوش ساخته است . همه این توجهات مرهون شناختی است که در طول سالهای سکوت ، دیگران نسبت به گوگوش و کارهای او پیدا کرده اند. فائقه آتشین ملقب به گوگوش در 18 بهمن 1329 در خیابان سرچشمه تهران از پدر و مادر آذربایجانی که از مهاجران آذربایجان شوروی سابق بودند متولد شد. نام فائقه را بر وزن نام مادرش فائزه برای اوانتخاب کردند. در سن دو سالگی پدر و مادرش از هم جدا شدند.گوگوش یک برادر تنی کوچکتر داشت که در سن 24 سالگی براثر رماتیسم قلبی درگذشت و سه برادر ناتنی ازپدرش و یک برادر و یک خواهر ناتنی از مادرش که بعد از جدایی با یک مردکلیمی ازدواج کرده بود دارد. درهمسایگی آنها یک خانواده ارمنی زندگی می کردندکه او را ازکودکی با نام گوگوش صدا می زدند و با اینکه گوگوش معمولا اسم مرد ارمنی است اما این اسم برای همیشه ماندگار شد و بعدها که اوکار هنری را شروع کرد همین اسم را روی خودش گذاشت. پدر او صابرآتشین درکار نمایش بود و در آن سالها در سقاخانه ها برنامه اجرا می کرد در سالهای کودکی گوگوش همراه پدرش به محل کار او می رفت وتا سه سالگی همکار پدرش در عملیات آکروباتیک روی صحنه بود و در سه سالگی با شیرین زبانی و استعداد زیاد نشان دادکه چگونه می تواند کارآوازه خوانان و رقصندگان حرفه ای را تقلیدکند وکم کم در برنامه های پدرش نقش اصلی را پیدا کرد و دو برابر پدرش دستمزد می گرفت.گوگوش در سن 8 سالگی کارخوانندگی را در برنامه های صبح جمعه رادیو ایران شروع کرد پس از آن در سنین نوجوانی شروع به اجرای برنامه درکاباره های بزرگ تهران کرد. اولین کاری که به طور مستقل اجرا کرد ترانه قصه وفا ساخته پرویزمقصدی بود. دراوخر دهه 50 همراه باگسترش استفاده از تلویزیون و برنامه های موسیقی و رقص ، این دستگاه ارتباطی جدید فضای جدیدی برای هنرنمایی های گوگوش بوجود آورد و او از این طریق توانست به مشهورترین خواننده آن دوران تبدیل شود. دامنه شهرت گوگوش و محبوبیت او خیلی سریع از مرزهای ایران فراتر رفت و درکشورهای فارسی زبان دیگر مثل افغانستان و تاجیکستان محبوبیت زیادی پیدا کرد. برای خیلی از علاقمندان و مردم در این کشورها گوگوش یکی از برجسته ترین سمبل های هنرایرانی و هنرمندی بودکه راه را برای شناسائی دیگران بازکرد. در دوران پربار اما کوتاه فعالیت های حرفه ای گوگوش درعرصه موسیقی پاپ در ایران او با ترانه سرایان و آهنگسازان متعددی همکاری کرده است که اکثرآنها شاید بهترین آثارخود را به زبان گوگوش و با کمک خلاقیت و توانائی های ویژه او توانستند به آهنگ های به یادماندنی تبدیل کنند. واروژان ، پرویزمقصدی ، جهانبخش پازوکی ، حسن شمائی زاده ، شهریارقنبری و ایرج جنتی عطائی هریک دوره ای کوتاه یا بلند اما بسیار موفق از همکاری با گوگوش را تجربه کرده اند. از یادگارهای گوگوش برای دختران ایرانی شلوار پسرانه و موی کوتاه پسرانه معروف به موی گوگوشی بود.گوگوش بعد از انقلاب ازصحنه هنر دور شد و با وجود همه فشارها و شایعات ازایران خارج نشد و حتی یکبار نیز که برای دیدن فرزندش کامبیزقربانی از ایران خارج شده بود مجددا به ایران بازگشت تا اینکه در سال 1379 بعد از22 سال سکوت ، اولین کنسرت خود را در ترنتوی کانادا به روی صحنه برد و با آلبوم زرتشت شعری از نصرت فرزانه و آهنگی از خود گوگوش وگیتار بابک امینی به عالم هنر بازگشت.
googoosh dar losangles

hamishe ba sedaye zibaye toost ke ghamha faramoosh mishan , googoosh doosted daram

+ نوشته شده در  2006/5/14ساعت 1:15 PM  توسط zakaria | 

وقتی از مادر متو لد شدم صدايی در گوشم طنين انداخت که بعد از اين با تو خواهم بود بهش گفتم تو کيستی
گفت: غم! فکر کردم غم عروسکی خواهد بود که من بعد ها با اون بازی خواهم کرد. ولی بعدها فهميدم!! که من
عروسکی هستم در دستان غم

غم سهم ماست باور کن عشق مال شماست پاسخ انتظار تنها در دست

یک اشناست باور کن آه این فاصله چه دلگیر است جاده بی انتهاست

باورکن

+ نوشته شده در  2006/5/13ساعت 10:24 PM  توسط zakaria | 
خيلی سخته که بغض داشته باشی ، اما نخوای کسی بفهمه

خيلی سخته که بغض داشته باشی ، اما نخوای کسی بفهمه

خيلی سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدی ، اما اون

بگه : ديگه نمی خوامت ...

خيلی سخته که وقتی که رفتی تا با پول تو جيبی چند ماهت برای

تولدش کادو بخری با يکی ديگه ببينيش ...

خيلی سخته که بهت بگه دوست دارم ، اما بعداً متوجه بشی حرفش

يه (( ن )) کم داشته

خيلی سخته که يه عمر با خيال يه نفر زندگی کنی ، اما وقتی فهميد

عاشقشی بره و پشت سرشم نگاه نکنه ...

خيلی سخته که دلت رو به کسی خوش کنی که

يه دلخوشی ديگه داره

خيلی سخته که ازت بپرسه : حاضری باهام بمونی ؟

و تو با اينکه آرزويی جز اين نداری ، مجبور باشی بگی : نه ..

خيلی سخته که هميشه مجبور باشی سخت ترين چيزها رو

تحمل کنی ...


+ نوشته شده در  2006/5/13ساعت 9:56 PM  توسط zakaria |